خبر دستگیری نفیسه زارع برایم باور کردنی نبود از همه میپرسیدم منتظر کسی بودم که خبر را شایعه بداند ولی همه جا فقط تایید بود و این که خبر حقیقت دارد. نفیسه همراه و همدم روزهای دانشگاهیام بود. سال بالایی که همیشه میخندید و نگاهش نگران بود. دفتر انجمنی که همیشه شلوغ بود و نفیسهای که لب خندان و نگاه مهربانش همیشه ما را به انجمن میکشاند. بحثهایی که در انجمن میکردیم، حراست دانشگاه، بسته شدن انجمن، دو شقه شدن دفتر تحکیم ... هیچ کدام نفیسه ما را ناامید نمیکرد او همچنان حضور دلگرمی و امیدی بود در انجمن. اردوها، افطاریهای ماه رمضان، نشستها، جلسهها، بحثها و همه خاطرات چهار سال دانشجویی دانشگاه علامه برای من و خیلیها با نام نفیسه همراه است.
نفیسه جان این روزها خبری از تو نیست و ما همه نگرانت هستیم ما همه خانوادهای هستیم که به انتظار لبخند گرمت نشستهایم. همه به یکدیگر نگاه میکنیم و چشمهایمان نبودنت را خبر میکند. نفیسه جان از تو یاد گرفتیم امید داشتن و با سختیها کنار آمدن را، از تو یاد گرفتیم که همیشه با هم باشیم. پس نفیسه عزیز ما همه با هم هستیم و در انتظار روزی که دوباره نگاه گرمت را ببینیم و لبخندت امیدمان را دو چندان کند. ما همه منتظرت هستیم نفیسه.

















