شاید به فکرت برسه دنبال دلایل منطقی باشی برای این آرزوی خوب. وقتی به زندگیهای مشترک دور و برت نگاه کنی احتمالا دلیل منطقی پیدا نمیکنی و حتی ممکنه دلایلی پیدا کنی که به این نتیجه برسی که این یک آرزوی خوب نیست بلکه یک نفرین بد است!!!!
وقتی از بقیه دلایل ازدواجشون رو بپرسی خیلیها دلیل منطقی ندارند و چیزهایی که میشنوی بین خواستن همراه زندگی و بچه و فرار از مجردی و غیره نوسان داره. ولی انگار اینها زیاد دلایل منطقی نیست دنبال دلیل که میگردی هر چی میگردی دلیل منطقی کمتر پیدا میکنی در عوض تا دلت بخواهد دلایلی پیدا میکنی غیر منطقی یا همون دلایل احساسی .
بعد فکر میکنی اصلا چه کاریه؟ برای چی خودم رو درگیر کار به این سختی بکنم. خواستگاری و آشنایی خانوادهها و مهریه و جهاز و مراسم و هزار تا چیز دیگه که حتی فکر بهش هم باعث سردرد میشه دیگه چه برسه به اینکه درگیرش بشی.
وقتی دیگه تصمیمت را گرفتی که کلا ازدواج نخواهی کرد و دلایل منطقی مجرد ماندنت خیلی بیشتر از متاهل شدن است، یکی پیدا میشه یه آدمی که فکرت رو مشغول میکنه بعد دلت رو مشغول میکنه بعد کلا مشغولت میکنه. زمانی کم یا زیاد میگذره فکر میکنی چه خوب میشد اگه این آدم همیشه تو زندگیت میموند یواش یواش ذهنت میره سراغ همون چیزی که هیچ دلیل منطقی نداره ولی دیگه اینجا منطق نیست که حرف میزنه.
احساست میگه با اینکه سخته ولی ارزشش رو داره و تصمیمت رو میگیری و میری سراغ هفت خوان رستم. از هفت خوان که گذشتی وقتی دوتایی با هم تنها شدین وقتی فهمیدی بیخود نیست به ازدواج میگن هندوانه در بسته اون موقع است که میتونی نتیجه گیری کنی که آیا ایشالله عروس یا داماد بشی آرزوی خوبی برات بوده یا نه.
جالب بودن قضیه هم در اینه که چه از ازدواجت راضی باشی چه نباشی حتما آرزوی عروس و داماد شدن برای بقیه میکنی!!!
شميم صاحبی: ديگه اينجا منطق نيست
چشمت به جمال دنیا که روشن میشه، فامیل، دوست، آشنا و غریبه اولین آرزوی خوبی که برات میکنند آرزوی اینه که عروس یا داماد بشی. آدم با خودش فکر میکنه پس حتما یه چیز خوبی تو این عروسی یا دامادی باید باشه که همه برات آرزوش میکنند.

















