لينک Link

ليلا نظری: عروسی کنند باز هم می‌رقصم



من هم شاهد عروسی پدرم بودم هم شاهد عروسی مادرم. راستش من پانزده ساله بودم که آنها از هم جدا شدند. پدرم رفت آمریکا و من و مادرم ماندیم ایران. خیلی هم خوب و دوستانه از هم جدا شدند. پدرم می‌خواست مهاجرت کند و مادرم نمی‌خواست. قرار شد من یک مدت پیش این بمانم یک مدت پیش آن. بعد هم پدرم برایم پاسپورت گرفت. اما خودم ایران را بیشتر دوست داشتم آن زمان. سه سال پیش وقتی من هفده سالم بود مادرم یک دوست پسری پیدا کرد که خیلی هم راستش پسر نبود. یک آقایی بود که از همسرش جدا شده بود اما بچه نداشت. مادرم اولش خیلی می‌ترسید. از ترس حرف در و همسایه و اینها. اما من خیلی تشویقش کردم که ادامه بدهد. لزومی نداشت همیشه تنها بماند. پارسال عروسی کردند. من هم خودم را خفه کردم بسکه رقصیدم در عروسی‌شان. فکر کنم البته آقای داماد یک ذره از اینهمه خوشحالی من متعجب بود. مادرم می‌گفت الان فکر می‌کنند من یک ایرادی دارم که تو اینقدر خوشحالی که من دارم شوهر می‌کنم. اما من برای خودش خوشحال بودم چون می‌دانستم بهروز را دوست دارد. شاید از آن هم بیشتر خوشحالی‌اش به خاطر این بود که دیگر نباید نگران حرف در و همسایه بود به قول خودش.

پدرم هم امسال ازدواج کرد. یک بلیط هم برای من خرید که رفتم عروسی‌اش. مدل عروسی‌اش یک مقدار خارجی بود چون زنش خیلی وقت است که خارج است اما من بازهم خودم را خفه کردم بسکه رقصیدم. لابد خانم عروس هم فکر می‌کرد پدر من یک عیب و ایرادی دارد که من اینقدر خوشحالم از داماد شدنش. مادرم هم برای عروسی پدرم کادو فرستاد. البته اینطور نیست که حالا روابطشان ادامه داشته باشد. ظاهرا نه آقا بهروز و نه عروس خانم جدید هیچکدام‌شان خیلی از این جریان خوش‌شان نیامده و فقط من بودم که در عروسی هر دو خوشحالی کردم.

راستش نمی‌دانم چرا فرهنگ ازدواج دوباره در بین ما اینقدر سخت است. مخصوصا اگر یک زن یا مرد مطلقه فرزندی همسن و سال من داشته باشند. فکر می‌کنم این به خاطر این است که ما خیلی بیشتر از خودمان به فکر حرف‌هایی هستیم که بقیه درموردمان می‌زنند. اما اگر ما خودمان پیش قدم شویم و آن ها را تشویق کنیم که نه دوست پسر و دوست دختر داشتن بد است و نه ازدواج دوباره. در هر حال شاید برای آنها مخصوصا در ایران سخت یا حتی ناممکن باشد که با دوست‌شان زندگی کنند اما ازدواج می‌تواند آنها را از تنهایی دربیاورد.

من که هنوز خوشحالم و اگر باز هم عروسی کنند باز هم می‌رقصم.

|



<< Home