اول به اين لينک نگاه کنيد:
http://www.khabgard.com/?id=-1996368546
1. اين همه میکروفن جلوی اين جومونگ آيا فقط برای خفه کردن صدای مردم نيست. نمی دانم چرا ياد اوشين افتادم، آن موقع ها که برق دم به دقيقه قطع می شد مردم نوبتی به خانه دوست و آشنا میرفتند برای تماشای سريال، ما دختر بچههای راهنمايی هم کارمان شده بود ساعتها جلوی آينه ايستادن و موهایمان را مدل اوشينی درست کردن، دردسری بود از در حياط مدرسه داخل شدن چون با آنکه دم مدرسه که میرسيديم موهایمان را زير مقنعه میکرديم باز هم خانم باقری مربی امور تربيتی مدرسه که از بیادبترين موجودات روی زمين بود به وارسی ما میپرداخت و هر روز چند نفر را که اثری از اوشينيت در زير مقنعهشان پيدا میشد به عنوان بدها و لابد برای عبرت بقيه از صف بيرون نگه میداشت و بعد از کلی توبيخ اجازه میداد به کلاس بروند، حالا نمیدانم ديدن اين عکس چرا حسرتهای نوجوانیام را در من زنده کرد يعنی اگر آن موقع هم يک تقلبی چيزی توی انتخابات شده بود اوشين را میآوردند و باهاش يک کنفراس خبری برگزار میکردند، وای خدای من چی میشد، يادم هست زمانی در دیدار طلبهها با همين آقای خامنهای که آن موقع رهبر نبود، رييس جمهور بود و حجه الاسلام يکی ازش نظرش را در مورد اين سريال پرسيده بود که آيا موافق پخش اين سريال هست يا نه که ايشان گفتند من خودم هم چند قسمتش را ديدهام، بعد همه حضار زدند زير خنده، يعنی به عبارتی خوششان آمد از اين همه حلاوت در پاسخگويی معظم له که آن موقع هنوز فقط رييس جمهور محترم بود. اين اند کلاس گذاشتن برای خانم اوشين بود نه دعوتی نه کنفرانس مطبوعاتی نه ميکروفنی ما که اگر حتی يکی از همين ميکروفنهای سبزی فروشی که دست ميرحسين هست را هم دستش میدادند راضی بودیم، فقط يک تک پا می آوردندش ايران تا اين عقده تا الان الان است روی دل ما نمیماند که نصف شبی بلند شويم و با ديدن اين عکس از اوشين بنويسيم و سريال سالهای دور از خانه.
2. توی دنیا به هیچ کس حسودیم نشود به این همایون خان خیری حسودی میکنم از بس که این آدم سرش توی همه کار است من که نمیدانم این همه وقت را از کجا میآورد از مسابقه کیک و شیرنی پزی بگیر تا مسابقهی ابتکارات مهندسی- تله موشی از ورزش کردن تا روزنامه الکترونیکی در آوردن تا اصلا همین منظم و مرتب در وبلاگ نوشتن، تازه جالب است که این آدم سر کار هم میرود. بعضی وقتها که درجه حسودیم بالا میرود به خودم دلداری میدهم که میدونی اگر آقای خیری هم مثل تو بچه کوچک داشت دیگه این همه کار نمیتونست بکنه، بعد به این نتیجه میرسم که آهان ببین جامعه هنوز دچار نابرابری جنسیتی است یعنی من چون زنم و بچه دارم این همه از همه چیز عقب افتادهام بعدتر خدا را شکر میکنم که ایران نیستم آنجا که وضع زنها بدتر است، بعدترش از تصور این که دخترم که بزرگ شد جامعهی برابرتری از نظر جنسیتی خواهیم داشت دلم غنج میرود یک کم دیگر دلم میخواهد یکی بزنم تو سر این جامعه که دارم توش زندگی میکنم و آرزو میکنم که کاش ۵۰ سال بعد به دنیا آمده بودم همهی اینها در حالی است که قلم و خودکار و لپ تابم کنار دستم است. هزار ایده دارم که به جای این که مثل همایون خان عملیاش کنم راجع بهشان خیال میورزم. آه خدایا کمی از خیال ورزی ما بکاه و بر عمل گرایی ما بیفزا تا کمتر به این آقای خیری حسودیمان بشود.

















