اين روزا بدجوری احساس دلتنگي میکنم.
نتيجه اعلام شده انتخابات، تجمعات، دستگيریها و دربدری خانوادهها، اخبار شکنجهها و تحويل جنازههای عزيزانی که ديدن آثار شکنجه روی بدنشان دل هر انسانی را به درد میآورد. سقوط پی در پی هواپيماها و کشته شدن عدهای از هموطنان عزيزمان، خيابانهايی که توش پر از حجله شده و جوانهايی که پرپر شدهاند و خانوادهشان حق عزاداری ندارند، اخبار سياهی که از عزيزان دربند ميرسه. اعلام غير رسمی ورشکستگی ايران خودرو، صدرا و ايرالکو و بيکاری عده زيادی از هموطنان عزيزمان. شرايط آتش زير خاکستر جامعه و اين که وقتی داری تو خيابون راه ميری هر لحظه منتظر يک اتفاقی هستی خود بخود روح آدم را در فشار و منگنه قرار میدهد.
وقتي با ديگر مردم جامعه صحبت میکنم میفهمم که اين شرايط، خاص من نيست و تنها من نيستم که شبها کابوس میبينم، دوستی که در اتفاقات اخير کوی دانشگاه دستگير و بازداشت شده بود، آزاد شد با روحی متزلزل و عصبي. سرکار حاضر میشد اما انگار تو اين دنيا نبود و سرآخر هم دوام نياورد و رفت شهرستان پيش خانوادهاش.
يکی ديگه توی تجمعات دستگير شد و خانوادهاش دو هفته رو در بیخبری گذرانده بودند و پس از آن پسرشون را با اعصابي خرد و داغون تحويل گرفته بودند و راننده تاکسیای که میگفت پسرم دو هفته بازداشت بوده و الان دو هفتهايه که با وثيقه آوردمش بيرون، از خونه خارج نميشه و روزی سه پاکت سيگار میکشه.
روزنامههايی که توقيف میشن و حضور پررنگ نيروهای انتظامی و لباس شخصی در خيابونها. خبر سه وزير زن پيشنهادی ا.ن (فاطمه آجرلو فاميل گرامی پاليزدار همان افشاگر معروف، مرضيه وحيد دستجردی همسر حسين شريعتمداری مدير مسئول روزنامه کيهان و خانمی ديگر در آموزش پرورش که هيچ سابقهای ازش ندارم جز اينکه با کودکان استثنائی سروکار داشته و حتی معلوم نيست که در مورد اين قشر عزيز و ناتوان جامعه خدماتی ارائه داده؟).
همه اينا حال آدمو بد میکنه، نشانههای خوبی نيستن، اما اون چيزی که من میخوام راجع بهش بنويسم هيچ کدام اينها نيست، از همه بدتر اتفاقاتی است که مردم عادی از آن بیخبرن و کسی راجع بهشون صحبت نمیکنه، اينکه متحدان عزيز ا.ن يعني روسها و چينیها به تمام لايههای علمی و اجرايی کشور هم نفوذ کردن و تو اين همه هياهو خبر از نامهای محرمانه میرسه که از دفتر رياست جمهوری ابلاغ شده و نوشته از اين به بعد در پروژهای ملي از قبيل پروژههای نفتي، تکميل آزاد راهها و متروها بايد کارشناسان کشور برادر و دوست عزيزشان روسيه همکاری داشته باشن!!!!
با خودم فکر میکنم خوبه بالاخره بعد از اينهمه همکاری در راه اندازی نيروگاه هستهای بوشهر که هنوزم معلوم نيست کی تمام ميشه، بعد از همکاری برادران چينی در پروژه هاي توليدی صنعتی مثل آلومينيوم و طرحهای وابسته، همکاری در پروژه آزاد راه تهران ـ شمال توسط برادران چينی و بالاخره تمام بخشهايی که برادران چينی و روسی در آنها همکاری میکنند و هنوز به سامانی نرسيدهاند، خب حق دارند که اين بار هم عليرغم اين همه هياهو و شعارهای مرگ بر روسيه بيشتر وارد پروژه های ملي اين مملکت بشوند و بيشتر از قبل به عقب ماندگیمان کمک کنن.
بی اختيار به ياد کودکیام میافتم همان سنی که اولين بار در کتابهای تاريخ خوانديم که پطر کبير وصيت کرده روسها حتماً بايد خليج فارس را فتح کنند، اينکه قراردادهای ننگين ترکمانچای و گلستان چگونه باعث شد بخش عظيمی از کشور عزيزمان ايران را از دست بدهيم و هر بار چگونه با تنفر از اين قرارداد ننگين ياد میکرديم و با صدای بلند انزجار خود را از پادشاهان بیکفايت آن زمان فرياد میزديم.
هرگز فکر نمیکردم اين اتفاق بار ديگر و در اين مقطع زمانی تکرار شود، اما شد. همان زمان که سهم ايران از دريای خزر به کمتر از 14 درصد تقليل پيدا کرد هر چه فرياد زديم و نوشتيم فايده نداشت. هم اکنون نيز خود را محق میدانند به سبب ياری در کودتا، سهم خواهی کنند.
عجبا که هنوز روسها دست از سر اين خاک و اين مردم نجيب بر نداشتهاند.
نمیدانم بابت کدام يک از اين فجايع غصه بايد خورد و به کدام يک بايد انديشيد، آری دلم برای زندگي تنگ شده.

















