لينک Link

لادن: زندگی يعنی لبخند روزهای جمعه



من همیشه در زندگی جنگیده‌ام، همیشه به زندگی به عنوان یک میدان جنگ و مبارزه (وقتی می‌گویم مبارزه بلافاصله یاد کوه و جنگل و چریک و .. نیافتید) نگاه کردم، سعی کردم هیچ وقت عقب‌نشینی نکنم و نیرو به جبهه خودم اضافه کنم. نهایت عقب نشستن و آه و ناله کردنم چند ساعتی بوده که آن هم معمولا پشت خط تلفن برای مامانم می‌کردم بعد دوباره بلند می‌شدم و زندگی را شروع می‌کردم.

یواش یواش یاد گرفتم که توی این میدان مبارزه فقط نباید جنگید بعضی وقت‌ها باید ایستاد و آرایش نیروهای بقیه را دید، بعضی وقت‌ها باید مرخصی رفت؛ خلاصه این که گذر زمان راه‌های مختلفی را به من یاد داد ولی هم‌چنان زندگی برای من میدان مبارزه باقی مانده است. شاید برای همین یاد گرفتم که با دیگران بحث کنم، به عقایدشان گوش کنم، یاد گرفتم که نظرات مخالف خودم را بیشتر بخوانم تا موافق‌ها را.

حالا این روزها که زندگی به وجود ما نیاز دارد که سبز باقی بماند، این روزها که امیدمان برای فرداهایی روشن، به نسل سبزی است که شاید حتی سنش کم‌تر از آن بود که بتواند رای دهد ولی یاد گرفت سبز بودن و زندگی کردن را، زانوی غم بغل کردن فایده‌ای ندارد. این‌که بگویی تازه سرد شدی و به عمق ماجرا پی بردی، این که هر روز خاطرات چند ماه گذشته را مرور کنی و گریه کنی و آه و ناله بکشی و برای هم‌وطن‌هایت دل بسوزانی، این که اعصابت خرد باشد و منتظر یک خبر، این که ... این‌ها هیچ کدام زندگی سبز نیست. روزهای سبز به من یاد داد که باید زندگی کردن و سبز بودن را به بقیه هم یاد داد، باید به آن‌‌ها یادآوری کرد که اینجا میدان مبارزه ما برای زندگی است. مبارزه یعنی همین دستبند سبز من و شما و زندگی یعنی همین لبخند روزهای جمعه. زندگی سبز من و تو یعنی همین با هم خندیدن و با هم جنگیدن. یاد دادن سبز بودن، یعنی وقتی می‌گویی سلام تمام نشاط و زندگیت را به طرف مقابلت نشان بدهی.

پس سلام، من سبزم و سبز زندگی می کنم.

|



<< Home