لينک Link

لوا زند: ندا آقا سلطان- چند پرده بی ربط- مشاهدات شخصی

پرده اول:

شنبه بعد از سخنان خامنه‌ای بود. همان شنبه تظاهرات خونین. در کنفرانس بنیاد پژوهش‌های زنان در آلمان بودم. آن شنبه فقط به سخنرانی شادی صدر در مورد حجاب اجباری رفتم و بقیه‌اش را لپ‌تاپ به دست در سالن بیرونی نشسته بودم و یادم است که وحشت زده و مستاصل صفحات بی روح اینترنتی را باز و بسته می‌کردم. رنگ و رویم مثل خیلی‌های دیگر که می‌دانم جسمشان خارج از ایران بود و روحشان داخل، زرد بود. عصر بود که اولین ویدیو از مرگ ندا آقا سلطان (‌که آن زمان هنوز اسمش را نمی‌دانستیم) روی فیس بوک به اشتراک گذاشته شد. قاصدک لینک را گذاشته بود و نوشته بود وای بر ما. من نباید روی لینک کلیک می‌کردم. شادی کنار من نشسته بود و سرش به لپ تاپ خودش بود. لپ تاپ را بستم و رفتم توی دست‌شویی شروع کردم به هق هق کردن. نمی‌خواستم شادی که تمام وقت نگران خانواده‌اش بود آن را ببیند. ویدیو دردناک بود. صحنه باز ماندن چشم خونی یک انسان روی سنگفرش و ضجه اطرافیانش و ... بماند که برگشتم و نتوانستم به شادی دروغ بگویم و نباید آن ویدیو را می‌دید و دید و او هم شکست. هر انسانی که می دیدش می‌شکست، یا حداقل من تا یک ساعت بعدش اینطور فکر می‌کردم....اما...فروغ فرخزاد این مردم را خوب شناخته بود که گفت:

پیوسته در مراسم اعدام

وقتی طناب دار

چشمان پرتشنج محکومی را

از کاسه با فشار به بیرون می‌ریخت

آنها به خود فرو می‌رفتند

و از تصور شهوت‌ناکی

اعصاب پیر و خسته‌شان تیر می‌کشید

می دیدم یکی یکی افرادی که را که شنیده بودند جریان کشته شدن دختری را و به خون کشیده شدن تظاهرات را و می‌آمدند سراغ من که از معدود کسانی بودم که کامپیوتر به دستم بود و می‌خواستند که ویدیو را ببینند. به همه می‌گفتم که نباید دید و دلخراش است، اما حداقل یک گروه پنج نفری را یادم است که چطور اصرار کردند. نمی‌دانم بعد از این‌ها بود یا باز هم صبر کردم برای اینکه منتظر بقیه برنامه‌ها نشوم و برگشتم به هتلم. اما آن نگاه‌ها را هرگز فراموش نمی‌کنم. این قضاوت است؟ نمی‌دانم. مشاهده‌است؟ شاید. نمی‌خواهم قضاوت باشد اما این جمله‌ای بود که من روی موبایلم نوشتم (کامپیوترم دست آن‌ها بود) و هنوز نگهش داشتم: این مردم رو به روی من از مرگ این انسان روی سنگفرش های داغ خیابان خوشحالند. حالا همه دنیا می دانند که جمهوری اسلامی چقدر خونخوار است اینها شهوت انتقام دارند.

ـــــــــ

پرده دوم:

بدن خونین آقا سلطان تبدیل شده بود به سمبل مظلومیت ملت ایران که «به خاک و خون» غلتیده بود. تصویرهای جدید ساخته شد. بدن وی در پرچم سه رنگ و خون دهانش هم شده بود آن سمبل همیشه دردساز وسط این سه رنگ که هنوز هم ملت نمی‌دانند باید با این عکس وسط چه کنند. عکس‌های خصوصی هم از وی منتشر شد. با روسری و بی‌روسری و حالا دیگر رضا پهلوی و مریم رجوی و سناتور مک کین هم یک بهانه مشترک پیدا کرده بودند. آن موقع هم نوشتم که این‌ها دارند بهره برداری‌های خودشان را می‌کنند، اما ما چیزی داریم به اسم حرمت مرده و خانواده‌اش که می‌خواهند این حرمت حفظ شوند. اما دیگر دیر شده بود. بدن خونین وی شده بود سمبل میهن مظلوم مورد تجاوز قرار گرفته است و این اولین بار در تاریخ نبود و نیست که بدن یک زن می‌شود مظهر وطن مظلومی که مورد تجاوز قرار گرفته و البته این زن است که باید مورد تجاوز قرار گیرد.!

ــــــ

پرده سوم:

روز شنبه بیست و پنجم جولای در خیلی از شهرهای دنیا قرار است به نشانه اعتراض به تحلیف احمدی‌نژاد تظاهرات برگزار شود. یکی از این ها در ولایت ما در شهر سن فرانسیسکو است. خانم پائولا اسلاتر یک نیم‌تنه از ندا آقا سلطان ساخته و آن را به عنوان «هدیه» به مراسم شهر ما اعطا کرده. این مجسمه از روی تنها تصویر محجبه وی ساخته شده در حالیکه تمام تصاویر متعدد دیگر منتشر شده از وی بدون روسری است. ایشان در جواب اعتراض به این مورد گفته اند که وقتی شروع به ساختن مجسمه کردند تنها عکس موجود عکس محجبه وی بوده، اما تا جایی که حافظه من یاری می‌کند این تصویر محجبه خیلی دیرتر از تصاویر بدون روسری وی منتشر شد. جریان حالا دوتا شده. نه فقط پیکره وی شده سمبل مظلومیت که باید همان تصویر زن« شرقی» محجبه هم حفظ شود. (منکر دلخراش بودن مرگ ندا و فاجعه بودنش نیستم. همانطور که گفتم دل هر انسانی باید از این مرگ بی دلیل و دلخراش بلرزد، اما نمی‌شود چشم روی سوء استفاده‌های مدام از وی و بدن- حالا دیگر بی‌جان- وی را هم بست. تنها دنیای سیاست نیست که به دنبال بهره‌برداری شخصی خودش از جان انسان‌هاست. دنیای مد و تجارت از آن‌ها هم پلیدترند.)




|



<< Home