روز اول
استاد با پوزخند و طعنه: ای بابا هنوز هم که سبز ماندهای
جواب: بله این نشان دهنده این است که من با دیکتاتوری مخالفم
استاد: یک سوال، چرا میریزید در خیابانها هموطن خودتان را میکشید؟
جواب: ما این کار را انجام نمیدهیم ما که مسلح نیستیم
استاد: خودم در فیلمهای مختلف دیدهام این مسائل غیر قابل انکار هستند
جواب با طعنه و پوزخند: بهتر است به غیر از شبکههای ملی مالزی برنامههای دیگری را هم ببینید
روز دوم
دانشجوی نیجریهای: دستبند سیز بستی که بگویی طرفدار میر حسین هستی؟
جواب: بله. ولی در کل این دستبند الان دیگر طرفداری از فرد خاصی نیست نشان دهنده مبارزه با دیکتاتوری است
دانشجو: نباید این کا را انجام بدهی اینجا محیط دانشگاهی است و ما همه رییس جمهورتان را دوست داریم. بهتر است بازش کنی
جواب: بستهام تا با شمایی که اورا دوست داری متفاوت باشم و در ضمن فکر نمیکنم این مسئله ربطی داشته باشد مثلا شما چرا با لباسهای محلی کشورتان آمدید کتابخانه؟
روز سوم
مسئول کتابخانه: چرا این دستبند سبز را بستهای؟
جواب: شما چی فکر میکنید؟
مسئول کتابخانه: میخواهی بگویی که با رییس جمهورتان مخالف هستی
جواب: بله کاملا درست فهمیدید
مسئول کتابخانه: چرا با او مخالفید؟
جواب: چون ایران ما را نابود کرده است
مسئول کتابخانه: به نظر من ایشان بهترین رهبر برای ایران بوده و هست
جواب:شما چه طور در مورد بهترین رهبری برای کشور من نظر میدهید؟ مگر در ایران زندگی کردهاید؟
مسئول کتابخانه: خوب او در برابر آمریکا ایستاده و جهان اسلام را هستهای کرده است
جواب: جدا؟ آمریکا خیلی بد است؟ پس چرا اولین طرف تجاری مالزی است؟ چرا شما بدون ویزا میتوانید بروید آمریکا؟ سلاح هستهای خوب است؟ بفرمایید برای شما. تورم در ایران روز به روز بیشتر میشود ولی راستی دوشمنی با آمریکا نان برای سفره مردم میشود؟
مسئول کتابخانه: شاید شما درست بگویی میتوانی بروی
روز چهارم
داتشجوی نیجریهای: میشود یک دستبند سبز برای من هم بیاورید؟ من در مورد جنبش سبزتان مطالعه کردم و میخواهم با شما علیه دیکتاتوری همپیمان شوم.
















