لينک Link

پرستو دوکوهکی: زيرگذر 813

ديروز حالم بد بود. بد كه نه؛ افسرده بودم و نااميد. و فكر اين‌كه وضعيت مملكت چه می‌شود و ما كجای كاريم دست از سر خرابم برنمی‌داشت.

ديروز چهلمِ ندا آقاسلطان و بچه‌های ديگری هم بود كه قبل‌تر در همين هوای آلوده‌ی تب‌دار تهران با هم نفس كشيده بوديم و شب‌ها با رؤياهای شايد مشتركی به خواب رفته بوديم. اهلِ رفتن به بهشت زهرا و زيارت قبور و تذكار مرگ نيستم. اما از سر "اغتشاش" يا اعلام هم‌دردی با خانواده‌های عزيز-از-دست-داده سر ماتيز كج كردم و ... بزرگراه نواب بسته بود و مسيرم را از بزرگراه آزادگان (كمربندی تهران) انتخاب كردم. به طرفی كه تابلوها فرودگاه و "حرم مطهر" را نشان می‌دادند می‌رفتم. دوستم همراهم بود و نمی‌دانم حرف زدن با او يا چه چيز ديگری حواسم را پرت كرد و تنها خروجی بهشت زهرا را رد كردم. تابلوی اين خروجی البته چسبيده بود به خود خروجی و من هم كم‌كم سرعتم 80 بود.

با آه و افسوس فكر كرديم كه جلوتر حتمأ خروجی ديگری هست يا دست‌كم دوربرگردانی، چيزی. كه نبود. با اعتماد به نفس له‌شده در بزرگراه خليج فارس به سمت فرودگاه می‌راندم. افسردگی و داغی هوا و احساس درماندگی. ديدم كه بنزين هم ندارم. موضوع بحران عوض شد. رسيديم به فرودگاه. آدرس پمپ بنزين پرسيديم: جاده‌ی قم. از روی آدرس‌های "200 متر جلوتر" و "خروجی اول نه، دومی" و اين‌ها رسيديم به پمپ بنزين. از مسؤول جايگاه راه برگشت به تهران را پرسيدم و گفت 200 متر جلوتر زيرگذر است.

خوشحال بودم كه گيج‌مشنگی‌خودم را جبران خواهم كرد. 200 متر، 2000 متر جلوتر هم هيچ تابلوئی نديديم. يا هيچ نشانه‌ای كه بفهميم زيرگذر يا بالاگذری وجود دارد. رسماً به اين فكر می‌كرديم كه برويم قبرستان قم به جای بهشت زهرا. در شانه‌ی جاده ديدم كه پليس پشت دوربين دارد سرعت ماشين‌ها را می‌پايد. پرسيدم. تير چراغ برق وسط جاده را نشانم داد كه عددی نسبتاً ريز و قرمزرنگ رويش بود. گفت به عدد 813 كه رسيدم، زيرگذر است؛ رد كنمش، بايد بروم تا 900. ديدم كه چه نشانه‌هايی دارد برای خودش زندگی در جاده. چه زير زبرهايی بايد بدانی و چه و چه... زيرگذر 813 هيچ نشانه‌ای نداشت. فقط از باز بودن گاردريلِ كنار جاده بايد می‌فهميديم كه اين‌جا لابد راهی است. راه خاكی ماتيزكــُش و مائی كه هدايت شديم از تونل زير جاده به آن طرف. هيجان‌انگيز بود و نجات‌دهنده.

حالا كه بــَلــَد جاده‌ی تهران-قم شده‌ام، فكر می‌كنم كه چقدر زيرگذرهاست كه ما بی‌خبريم؛ چه نكته‌هاست كه نمی‌دانيم.

جمعه، نهم مرداد 88

|



<< Home