بعد گفت بنویس از نوشیدنی و رانندگی و تابستانی شدن. بعد هم گفت عکس بگیر بفرست. من که آخرش نفهمیدم از چه باید عکس بگیرم. فامیل عیال؟ رانندگی؟ تابستانی شدن یا پاماروزگزم؟
خدمت شما عرض شود که پاماروزگزم را حکمأ من اولین نفری نبودم که اختراع کردم، اما ثبت اسمش با من است. سند هم دارم. در فیس بوک برای اسم معجونم رأی گیری کرده بودم. ودکا، آب انار و گلاب. نسبت ودکا و آب انار با خودتان. من یک به دو میریزم. یک قطره گلاب کافی است برای اینکه همه طعم را عوض کند. گلاب زیاد نریزید. کل مزه را تلخ و شبیه یخ در بهشت میکند. همان یک قطره کافی است. اسمش هم از اسم خارجی انار، (پاماگرانت) و گلاب خارجی (رز واتر) و ارگازم میآید. اینکه ارگازمش از کجا میآید یک جورهایی به آن گلاب ربط دارد که فکر نکنم حالا در وبلاگش همایون بخواهد من خیلی بیشتر توضیح بدهم در این مورد.
این پاماروزگزم را که به سلامتی زدید، لطفأ رانندگی نکنید. یک سری کارهای دیگر هم هست که لطفا موقع رانندگی انجام ندهید. مثلا اگر یک دفعه دیدید ابرها زیادی قشنگند و ترکیب این ابرها با درختها و مثلا مرداب کنار بزرگراه خیلی خوب است به سرتان نزند که با دوربین موبایل عکس بگیرید وقتی سرعتتان همان هفتاد و پنج مایل است. اگر هم حالا عکس گرفتید و به خیر گذشت، از خیر ایمیل کردن عکس در همان لحظه برای مخاطب خاص عکسهای موبایلیتان بگذرید. گیرم که عکس را هم ضمیمه کردید و اسم طرف را هم زدید و همه اینها را هم در همان سرعت هفتاد و پنج مایلی انجام دادید، دیگر خواهشأ از خیر متن ایمیل بگذرید. خودش میفهمد که این الان منظره رو به روی شماست و جایش خالی است!
در ضمن اگر در همان سرعت به همه دنبال کنندگان تویتر و فیس بوکتان نگویید که دارید رانندگی میکنید که به خانه برگردید واقعأ اتفاق خاصی نمیافتد. شما میتوانید صبر کنید و وقتی به خانه رسیدید به همهشان بگویید که به خانه رسیدید و همه جماعت نفس راحتی خواهند کشید. بیست دقیقه جهان میتواند منتظر به روز رسانی شما بماند.
در راستای موبایل و رانندگی و تکنولوژی، یکی دیگر از کارهایی که خوب است بالاخره روزی انجام دهید این است که این آهنگ لامصب را یک جوری یا بریزید توی آیپادتان یا روی یک سیدی چیزی که هر دفعه مجبور نباشید در یوتیوب دنبالش بگردید و همه اسم آهنگ را هم تایپ کنید همان موقع هفتاد و پنج تا رفتن!
لامصب لااقل یک بوک مارک بهش بزن!
دیگر گفتن ندارد که الان فصل گرماست و این آهنگ باید يک چیز در مایههای بلک کتز یا ساسی مانکن باشد. اصلا هوا به سنگینتر از اینها راه نمیدهد.
خب هوا که گرم میشود باید اندکی مینیمالیست شد. یعنی من هربار که در حیاط این دانشگاه راه میروم و هی فتبارکالله میگویم، به این مینیمالیست شدن در تابستان فکر میکنم. سعی کنید در تابستان سینوزیت نداشته باشید! چون در آنصورت خودتان نمیتوانید به این نهضت بپیوندید و به خاطر باد این کولرها نه تنها باید ژاکت و شلوار اضافه بپوشید که روسری و کلاه هم به سر کنید داخل هر ساختمانی که میشوید. يادتان باشد شعار تابستان این است: هرچه کمتر، بهتر. یا در مصرف پارچه صرفه جویی کنید. اوضاع اقتصادی جهان بد است. شما به اقتصاد خانواده کمک کنید.
و در آخر یادتان باشد. عمر دو روز است. حیف نیست به خاطر نیم کیلو این ور و آن ور از بستنی در تابستان بگذرید؟
من از این چیزهایی که نوشتم هیچ عکسی ندارم. این را به همایون بگویید.
لوا زند:پاماروزگزم و شعار تابستان
ما بعد از مدتها آمدیم در جیمیلمان سبز شدیم محض دلبری از این نهضت سبزیها، همایون پیدایمان کرد که برای جمعه بنویس. بعد جمعه هم همین الان است. ایده اش هم این بود: آشپزی. گفتم ببین به چه کسی میگویی آشپزی . رسمأ شکل تخم مرغ شده بسکه نیمرو خورده. بعد از رو نرفت. گفت خب بنویس چطور یک غذای خوشمزه پیدا کنیم وقتی آشپزیمان تعریفی ندارد. حالا من لابد باید بنویسم تشریف ببرید منزل یکی از فامیلهای عیالتان و اینقدر از دست پختشان تعریف کنید که موقع برگشتن همه ظرف غذا را بدهند شما بیاورید و به این ترتیب یک هفته غذا خواهید داشت و تا هفته بعد یک فامیل دیگر پیدا کنید!
















