بعضی وقتها مسافری و میتونی هزار شعر و ترانه رو زمزمه کنی. بعضی وقتها میتونی ترانه دل ای دل و باز امشب در سر شوری دارم بخونی و راه بیفتی و از گوشه تا گوشه دنیا رو زیر پا بذاری. بعضی روزا مسافری و دنبال ترانه خداحافظی . یادگاریهات رو زمزمه میکنی "از دوست به یادگار دردی دارم. کان درد به صد هزار درمان ندهم..." هی زمزمه میکنی . هی شهرام ناظری توی گوشت میخونه "من درد تو را ز دست آسان ندهم. دل برنکنم از دوست تا جان ندهم" ...
خب آخرین بار که شهرام ناظری رو از نزدیک گوش کردم هشت سال پیش بود. شایدم بیشتر. اصفهان. میشد عاشق شد همون موقعها. اونقدری که با همون حال و هوا بزنی بری هنرهای زیبا موسیقی بخونی ... هیچ وقت فکرشو نمیکردم یک دفعه این گوشه دنیا وقتی دارم زمزمه میکنم "در هوایت بی قرارم روز وشب..." بهم تلفن کنن و بگن کنسرت شهرام ناظری نمیای؟!
اینجا سالن کنسرتهای شهر. با پلههای برقی قرمز بلند بلند. اونقدر بلند که وقتی از بالای پلهها زمین رو نگاه کنی سرت گیج بره. تابلوهای فارسی که از شهرام ناظری نوشته. تنها چیزی که با خودم تکرار میکردم. باور چرخش زمین بود وهی "زندگی رسم خوشایندیست" . باورچرخ گردون که میچرخوندت با خودش.
جایی میگذارتت که برای باورش باید فقط چشمهاتو باز نگه داری و لبهات که بتونه بخنده. شاید کافی باشه چشمهات با شنیدن صدای کمانچه و سه تار و آواز واسه خودش بیصدا بباره. و وقتی همه دارن میرن خونههاشون تو با خودت زمزمه کنی " اندک اندک اندک اندک جمع مستان میرسند..." شاید کافی باشه از همه رسیدنت تا اینجا همینقدر یادگاری داشته باشی که توی این فاصله چند هزار کیلومتری تا خونه میتونی یک شب بری کنسرت شهرام ناظری و باشی و بشنوی و لمس کنی. و بفهمی که باید زندگی کرد. نفس کشید. یاد گرفت. نگاه کرد. شنید. زمزمه کرد و فراموش نکنی "حواست باشه چی آرزو میکنی".ژ
باور کنید توی فاصله بعضی نتها میشه رسید تا خود خود آسمون. تا خود خود آرزوها.
"پیدا شدم. پیدای ناپیدا شدم. شیدا شدم...با او بدم. بی او شدم. در عشق او چون او شدم... شیدا شیدا شیدا شدم"
شهره منشی پوری: اندک اندک
توی فاصله بعضی نتها میشه رسید تا خود آسمون. بعضی ترانهها میشن آهنگ روزها و روزها.
















