بعضي ماجراها را كه ميخواني يا ميشنوي آنقدر مغزت سوت ميكشد كه خودت از صداي سوت مغزت سرسام ميگيري. داستان مرگ دختر دانشجو در گرگان از همين ماجراهاست. براي من كه حداقل روزي نيم ساعت را به وبگردي در سايتهاي خبري ميگذرانم داستان از روز دوشنبه هفته پيش شروع شد كه خبر مرگ اين دختر را در وبلاگهاي مختلف و خبرگزاري فارس خواندم. مجموع اطلاعات نشان ميداد ماجرا از آنجا شروع شده كه براي اين دختر يك وضعيت اورژانس پزشكي پيش ميآيد، از اينجا به بعد روايتها دو پاره مي شوند، بعضي از ايست قلبي حرف ميزنند و بعضي ديگر از خودكشي و بعد دوباره متحد ميشوند كه تأخير در رساندن دختر دانشجو ـ كه ديگر هشيار هم نبوده ـ به دليل معطلي براي لباس رسمي به تنش كردن و كمك نخواستن از اورژانس به دليل نامحرم بودن كادر پزشكي عامل مرگش بوده است. اخبار بعدي اعتراض دانشجويان و تحصن آنها و درخواستشان براي استعفاي رئيس دانشگاه را پوشش ميداد و بالاخره از خبر آخر بازهم به نقل از خبرگزاري فارس اينطور برميآمد كه تحصن به خير و خوشي تمام شده و رئيس دانشگاه استعفا نداده ولي در عوض وعده داده در خوابگاههاي دانشجوئي پزشك مستقر خواهد شد. چند تا خبر پراكنده هم بود كه ميگفتند حراست دانشگاه از برگزاري مراسم ختم براي دختر متوفي جلوگيري كرده و همكلاسيهايش فقط توي دانشكده خودشان خرما و حلوا پخش كردهاند. حالا من ميخواهم با توجه به اينكه حضور پزشك هم بدون امكانات بيمارستاني در چنين شرايطي كمكي به حل مشكل نخواهد خودم پيشنهادي مطرح كنم كه شايد اگر كسي يا كساني كه مسئوليتي در دانشگاهها دارند آن را بخوانند و جدي بگيرند و در شرايط اورژانس پزشكي كمك موثري باشد. فقط يك مشكل كوچك هست و آن اينكه خودم وبلاگ ندارم و نميدانم اين پيشنهاد را كجا بنويسم كه خوانده شود، براي همين تصميم گرفتم آن را براي چند وبلاگ نويس صاحب نام بفرستم كه اگر صلاح ديدند در انتشارش ياري كنند. تاكيد ميكنم كه اين مطلب طنز نيست و در صورتي كه به آن عمل شود شايد بتواند در آينده جلوي مرگ چندتا دختر دانشجو را بگيرد. اول اينكه همانطور كه براي هر شغل سادهاي يك دوره آموزش پيش از خدمت يا ضمن خدمت ميگذارند براي استخدام سرپرست خوابگاه دخترانه هم اين كار را بكنند و در اين كلاس يا دوره به عزيزاني كه قرار است مسئوليت سرپرستي دهها يا صدها دختر جوان را به عهده بگيرند آموزش دهند كه در موارد اورژانس حفظ جان دختر بر حفظ حجابش مقدم است. اگر دختري ملبس به تي شرت و شلوارك و بدون روسري در اثر ايست قلبي يا حمله عصبي و يا حتي خودكشي بيهوش شد اولويت اول انتقالش به بيمارستان است نه مانتو و شلوار به تنش كردن. دوم اينكه وسيله انتقال دختر مصدوم بايد حتما آمبولانس باشد و نه تاكسي. در اينگونه موارد هرچه سريعتر بايد با اورژانس تماس گرفت (و نه با تاكسي سرويس)، احيانا اگر كادر پزشكي كه همراه با آمبولانس اعزام مي شوند مرد بودند ـ كه معمولا چنين است ـ هيچ اشكالي ندارد كه مسئول خوابگاه به همان روشي كه در مورد برادران تاسيساتي كه براي تعويض لامپهاي مهتابي سوخته يا قفلهاي خراب درها عمل ميشود و اين عزيزان يا الله گويان بدون هيچ مشكل شرعي وارد اتاق دختران دانشجو ميشوند عمل كرده و در نجات جان دختر مصدوم بكوشد نه اينكه به دوستان وي تكليف كند او را در پتو پيچيده و به وسيله نقليه انتقال دهند، چه بسا حضور به موقع كادر درماني بر بالين دختر بيهوش بتواند جان وي را نجات دهد. و مورد آخر اينكه كه استفتا از علما است كه در خوابگاههاي دخترانه زماني كه دختري بدون حجاب اسلامي بيهوش شده و جانش در معرض خطر بوده و وقت هم تنگ است آيا نجات جانش در همان حالت بي حجاب جايز است يا خير. در صورتي كه علما فتوا را با جواب مثبت صادر كردند ـ كه به احتمال قريب به يقين چنين خواهند كرد ـ متن استفتا و جواب آن را قاب گرفته و به ديوار دفتر سرپرستي خوابگاه هاي دخترانه نصب كنند تا اگر هم مسئولي اعتقادات ديني بسيار محكمي داشت با ديدن آن به ياد بياورد كه حفظ جان دختر مصدوم در اولويت است و با اطمينان خاطر وظيفهاش را به درستي انجام دهد.
















