شاید باید در آخر لبخند زد و زمزمه کرد "کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید آنست که در افسون گل سرخ شناور باشیم" .با همه این حرفها ستایش مرگ یا ستایش زندگی. باز هم همون مسئله "بودن یا نبودن" توی همه داستانها روز تولد رو از روزهای مهم میدونند.

باور کنید فقط برای یادآوری به خودم اینو نوشتم! سالها و سالها نمیخواستم باور کنم که روز تولد میشه خوشحال بود. همیشه برام سوال بود که چرا جشن تولد میگیرن! اما خب امسال برای پر زدن آماده بودم.

اینکه بگذارم روزهای گذشته توی تقویم باقی بمونن و من آروزیی برای فردا داشته باشم بدون اینکه نفسم رو توی سینه حبس کنم و بترسم از دیروز و بیست و نه سالی که گذشت و سنگینی یکی یکی لحظههاشو چه خوب چه بد روی شونههام احساس کنم.

ایندفعه هوای حبس شده همه این سالها رو آزاد کردم و فهمیدم چرا لحظهای که شمعها رو با نفست خاموش میکنی اونقدر لحظه مهمی هست که بتونی برای سالها و سالهات آرزو کنی و دستهاتو بهم بزنی مثل جادوگرای قصهها و زندگیتو جادو کنی که شادی توی همه لحظههات جریان داشته باشه و شناور. افسون زندگیت رو لمس کنی. ببینی. بشنوی. بو کنی. بچشی و قلبت با ضربان همین پستیها و بلندیها از همه احساسات و شادیها و حتی غمها پر و خالی بشه و حالا که هستی آخر همه قصههایی رو که هر روز و هرروز و هر سال و هنوز و فردا مینویسنی فقط از "بودن " باشه.
شهره (سوئد): روزی برای پر زدن
هزار هزار شاعر و عارف یا فیلسوف و دانشمند در تعریف زندگی و مرگ نوشتند و همون قدر که خود زندگی پر از فراز و نشیبه شاید هیچکدام از این نوشتهها هم در نهایت همه حقیقت "بودن یا نبودن " و حتی زندگی و مرگ رو یک جا نگفتهاند.




















