لينک Link

حورا دلاوری: فقط از خوبی‌هاش می‌گم

من خیلی خیلی غیبت داشتم چون دسترسی به اینترنت نداشتم ایمیلامو با موبایلم چک می کردم و از آنجایی که هنوز نمی دانم چطوری می شود فونت فارسی را درست روی آی فون خواند ( ای سرتق جان دستم به دامنت هنوز منتظر جوابت هستم ) نمی‌توانستم وبلاگ بخوانم یا بنویسم خلاصه تا اینکه بالاخره تعطیلات تمام شد و من برگشتم سر کار و خوب من هم هر کاری سر کار می کنم غیر از کار جدی ... شوخی می کنم بنده بسیار در کارم جدی هستم و فقط وقت ناهار وبلاگ می‌خوانم و می‌نویسم.

بله دوستان من برگشتم. اول از همه تولد جیزز عزیز مبارک. گاهی به وجود انصاف و خدا شک می کنم وقتی می بینم در سالروز تولد جیزز اینقدر کشت و کشتار در ولایتش انجام می شود. عجب دنیایی است .... در هر حال امیدوارم این سال نو برای همه آرامش آسایش عشق پول و دل خوش بیاره. به قول سهراب دل خوش سیری چند؟ به امید اینکه امسال دل خوش ارزان و در دسترس باشد . آمین !

برمی گردیم به موضوع اصلی انشاء. تعطیلات خود را چگونه گذرانید؟ بنده اعتراف می کنم که حوصله سر برترین تعطیلات را در عمرم داشتم. هیچوقت اینقدر بی برنامه و سردرگم روزهای تعطیلاتم را نگذرانده بودم. خلاصه که نمی خواهم این هفته هم ناله کنم که اگر شروع کنم تمام نمی شود پس فقط از خوبی هاش می گم.

ظهر روز کریسمس دوست استرالیایی عزیزی اس ام اسی زدند و کریسمس را تبریک گفتند. بنده هم متقابلا تبریک گفتم. بعد ایشان برایم آرزو کردند که روز خوشی داشته باشم. من هم در جواب همین آرزو را برای ایشان کردم و برایشان شرح دادم که هیچ برنامه بخصوصی برای روز و شب کریسمس ندارم چون تمام دوستان به مهمانی ایرانی در کلاب کازابلانکا می روند و دیگر در این دیار کسی نمی ماند که من شب کریسمس را با او بگذارنم چون من قصد نداشتم که به مهمانی بروم . دل این دوست عزیز به رحم آمد و از من برای شام دعوت کرد. خلاصه من شب کریسمس را در کنار همکار استرالیایی ام پدر و مادر و دوستان سوئدی اش گذراندم و کمی تا قسمتی هم خوش گذشت.

شب سال نو هم که باز به مهمانی دوست عزیز دیگری دعوت شدم که آنجا هم خیلی خوش گذشت. بقیه روزها هم یا رفتم سینما یا رفتم خرید ( از حالا ترس صورتحساب کردیت کارد این ماه را دارم) البته یک خرید خوبی کردم که ازش راضی هستم آن هم یک جفت عینک طبی است که دو سال بود می خواستم فریم جدید بخرم ولی چون شماره چشمم عوض نمی شد دلم نمی آمد عینکم را عوض کنم آخه بابا اینجا عینک خیلی گرون است.

یک اتفاق خوب امسال پیدا کردن چند دوست تازه است. اولش وقتی بعضی دوستان آدم را کنار می گذارند و دیگر مهمانی هایشان دعوتت نمی کنند کمی دلگیر می شوی ولی چون بالاخره رفت و آمد که زوری نمی شود و مجبوری سر خودت را گرم کنی پس با یک سری آدمهای دیگر رفت و آمد را شروع می کنی. اینجاست که تازه می فهمی که با این آدمهای تازه چقدر بهت خوش می‌گذرد حیف که دیر پیدایشان کردی.

همانطور که اولش گفتم این هفته از غم و غصه فاکتور گرفتم امیدوارم که به اندازه کافی موفق شده باشم.

مواظب خودتان باشید. تا بعد.


|



<< Home