لينک Link

حورا دلاوری: رگ خواب استراليايي‌ها

اول از همه اینکه این دو برادر کرمانی خوب همدیگر را تحویل می گیرند و برای هم کامنت می گذارند و کلی از همدیگر تشکر می کنند که برادر چه مطلب جالبی نوشته بودی و خیلی با حال بود و دمت گرم و از این حرفا . ما که اینجا برادر که سهل است هیچ کس و کاری نداریم چه کنیم ؟ خلاصه کمی هم ما را تحویل بگیرید و یک نوشابه هم برای ما باز کنید. لطفا!

امروز می خواهم از دوست پیدا کردن در استرالیا بنویسم . اول از همه اینکه هیچ کس مثل دوست ایرانی نمی شود. یعنی در نهایت بودن با یک ایرانی خیلی بیشتر خوش می گذرد تا با یک خارجی . شاید هم این از خوش شانسی من بوده که اینجا هیچ وقت به تور دوست بد ایرانی نخورده ام. البته باید اقرار کنم که به دلیل متفاوت بودن شرایط در اینجا که مهمترینش تنهایی است خیلی مواقع در برقراری رابطه آسانگیرتر شده ام. مثلا در ایران دوستها را از غربال رد می کردم وازبین صدها و شاید هزارها آدمی که در مدرسه و دانشگاه و سر کار می شناختم فقط چند نفر انگشت شمار را به عنوان دوست خود انتخاب می کردم. ولی اینجا نا خود آگاه خیلی راحت تر با آدمها ارتباط برقرار می کنم و متوجه شده ام که خیلی راحت تر آدمهایی که طرز فکر بسیار متفاوتی نسبت به من دارند را می پذیرم و حتی گاهی از همنشینی با آنها لذت هم می برم چون متوجه می شوم که مثلا می شود به یک مساله ای به صورت متفاوتی نگاه کرد که برای من تازگی دارد و شاید اگر من این آدم خاص را ملاقات نمی کردم هرگز متوجه بعد دیگر قضیه نمی شدم.

بعد از ایرانیها بهترین دوست می تواند شخصی از آمریکای جنوبی باشد مثلا کلمبیا یا برزیل یا شیلی . مردم آمریکای جنوبی بسیار خونگرم هستند. خیلی راحت ارتباط برقرار می کنند. اگر دوستی از این منطقه دارید مطمین باشید که همیشه یک نفر هست که هر وقت به کمک احتیاج داشتید بتوانید رویش حساب کنید. (انشایم شبیه به کتابهای طالع بینی شده نه؟ نمی دانم چرا امروز این طوری نوشتنم می آید؟)

من خودم به شخصه فرانسویها را دوست دارم برای اینکه ایران را خوب می شناسند و حد اقل ایران و عراق را با هم قاطی نمی کنند واکثرشان جشن های 2500 ساله شاه و عظمت قبل از انقلاب را به یاد دارند.

چینی ها آدمهای بسیار بی آزار و صلح طلبی هستند. سخت کار می کنند و سرشان به کار خودشان گرم است و چون آنقدر جمعیتشان زیاد است همیشه با همنوع خودشان می گردند پس هیچوقت دغدغه تنهایی و دلتنگی را ندارند به خاطر همین هم خیلی تلاش نمی کنند که با من و شما دوست شوند.

حالا من اینجا می خواهم کمی نزاد پرست شوم. آقا دل من از دست این هندیها خون است. بهتر است که در موردشان خیلی حرف نزنم فقط امیدوارم که روزی یک هندی خوب ملاقات کنم بلکه در این اخلاق نزاد پرستی ام تجدید نظر کنم.

ولی با تمام این اوصاف داشتن دوست از هر ملیتی بسیار بسیار آسانتر از پیدا کردن دوست استرالیایی است . باورتان می شود که من هنوز بعد از 4 سال زندگی در اینجا یک دوست استرالیایی ندارم!

استرالیایی ها بسیار مهربان و خوش برخورد هستند . حتی وقتی با هم بیرون می روید ممکن است که بسیار هم به شما خوش بگذرد چون طرف استرالیایی بسیار مودب و محتاط است . اما بعد از آن می بینید که دیگر خبری ازش نمی شود. مدام پیش خود می گویید شاید از من خوشش نیامده یا شاید دفعه قبل بهش خوش نگذشته؟ خلاصه تصمیم می گیرید که خودتان پیش قدم شوید پس یک تماسی با طرف می گیرید می بینید که چقدر بی خود فکر و خیال کردید چون طرف هنوز خیلی گرم و مهربان است و تازه از تماس شما هم بسیار خوشحال شده. اما باز مدتی می گذرد و باز خبری ازش نیست تا اینکه تصادفی او را می بینید. باز هم بسیار ابراز مهربانی می کند که ای بابا ما باید با هم یک قراری بگذاریم و از این حرفا و داستان به همین ترتیب ادامه دارد.

من تنها به یک نتیجه اخلاقی از این ماجرا می رسم آن هم جمله قصار عمه پدرم است که می گوید فلانی خوش استقبال و بد بدرقه است به نظر من هم استرالیایی ها خوش استقبال و بد بدرقه هستند. یا به قول یک آقای برزیلی می گفت فرق استرالیایی ها با ما این است که ما به بار می رویم تا اوقاتی را با دوستانمان بگذرانیم و بلکه شاید چند نوشیدنی هم نوشیدیم ولی استرالیاییها با دوستانشان به بار می روند تا فقط نوشیدنی بنوشند و بلکه شاید با چند نفر هم گپی بزنند.

خلاصه که من هنوز رگ خواب استرالیایی ها دستم نیامد اگر کسی راهی را امتحان کرده و جواب داده لطفا به من هم بگوید.


|



<< Home