قسمت هیجان انگیز برنامه کیک و شیرینیهای بسیار لذیذ آقای همایون خان بود. اصلا من هر چه بگم کم گفتم. مادرم که شیرینی خور قهاریست و تازه دو هفته است که از ایران آمده و هنوز مزه شیرینیهای بی بی و ناتالی و لادن زیر دندانش است اعتراف کرد که تا به حال چنین شیرینیهای خوش مزهای نخورده است. خلاصه که این خانواده هنرمند گل کاشتند. تولد فنقل جان هم دوباره مبارک.
دیروز یک بلای خانمانسوز سرم آمد. انگار که USB Flash Driver ام خراب شده چون هیچ کامپیوتری
نمیتواند بازش کند. گریهاش اینجاست که هفته دیگه یک Assignment و Presentation باید تحویل بدم که از قبل آمادهشان کرده بودم و در USB ریخته بودم که حالا باز نمیشود و هیچ جای دیگه نسخهای ازش ندارم یعنی این هفته تعطیلات آخر هفته بی تعطیلات. از دیشب مدام دارم به خودم فحش میدم که چرا یک نسخه جای دیگه کپی نکردم؟
خانمها و آقایان از اطلاعاتتان Backup بگیرید لطفا!
هفته پیش در مورد مرخصی زایمان در استرالیا نوشتم. در کامنتها خواندم که مرخصی زایمان در ایران به 6 ماه افزایش یافته است که اگر درست باشد خبر بسیار خوبی است. دم آنهایی که این قانون را تصویب کردند گرم.
از آخرین خبرهای بریزبین اینکه همه اینجا سرما خوردهاند و مریض هستند. از هر طرف صدای سرفههای دلخراش میآید که البته من هم به این جمع ملحق شدهام. دکتر ها هم هیچ دارویی نمیدهند و میگویند که ویروس است دوره دارد خودش خوب می شود.
آی دکترهای ایران که تا قدم به مطبتان میگذاشتیم حداقل با یک بغل پر از ویتامین و آنتی بیوتیک و مسکن بر میگشتیم یادتان بخیر دلم برایتان حسابی تنگ شده است. دکترهای اینجا خیلی خسیسند انگار میخواهند از ارث پدرشان به آدم دارو بدهند.
آخر هفته خوبی داشته باشید.
حورا دلاوری: آی دکترهای ايران يادتان بخير
آخر هفته خانه همایون و نرگس خیلی خوش گذشت. اول از همه اینکه بعد از مدتها دلی از عزا درآوردم و آش رشته خوردم. همه میدانند تا زمانی که در مهمانیهای ایرانی بریزبین آش رشته میدادند من مشتری پر و پا قرص این مهمانیها بودم. دست نرگس عزیز درد نکند بابت آش رشته خوشمزه و دست عسل جان هم درد نکند که در گروه تدارکات و هماهنگی جهت تهیه آش همکاری داشتند و دست من هم درد نکند که آش را هم زدم بلکه خداوند یک نیم نگاهی به این قسمت کره زمین بیاندازد وحاجتهای ما را دریابد.
















