نکته جالب فیلم شخصیت نیکی کریمی بود. زنی میانسال که چنان مشغول کار و زندگیست که کاملا از خود غافل شده و مدام نگران مادر، دختر و حتی قالیچه های عتیقه کشورش است . بک جورهایی او را مثل مادرم دیدم . کسی که همیشه نگران همه چیز و همه کس هست الا خودش.
آخر فیلم نفهمیدم آن دختر روستایی را سنگسار کردند یا اینکه خودش مرد؟ یکی از همکارهای من که اهل کلمبیاست هم همراه دوستانش برای تماشای فیلم آمده بود. تصمیم دارم که اگر در مورد سنگسار پرسید بگویم که "نه دختره خودش به مرگ طبیعی مرد" بابا آخه اینجا کلی آبرو ریزی است که قبول کنیم که این عمل وحشتناک در کشور ما انجام می شود.
دوستانی که آی فون دارند می دانند که چطور می شود فونت فارسی را خواند؟
حورا دلاوری: قاليچههای عتيقه
خب من هفته پیش با چند تا از دوست های عزیزم فیلم سه زن را دیدم . فیلم را دوست داشتم بخصوص که من کلی با دار قالی و فرشبافی خاطره دارم و تمام آنها برایم زنده شد.
















